آرزوها، خیالات و ترسهایم

 



میدانم در قدم اول این تصویر برای لحظه ای نگاه تان را بخود گره خواهد زد. و وقتی این قسمت مطلب را بخوانید شاید بگویید این تصویر چی ربطی به مطلب داشت؟ ولی عجله نکنید، این تصویر هسته این مطلب است وچون مطلب طولانی است ومیدانم خوانندگان امروزی کم حوصله اند و وقت برای خواندن نوشته های طولانی ندارند، بنا براین، من این مطلب را در قسمت های کوتاه تقسیم کرده ام تا احساس خستگی نکنید.

 

میخواهم از امیدها،آرزوها، خیالات وترسهایم بنویسم

من وسرزمینم:

منِ جوان که در حال حاضر در نیمه دومِ دهه دومِ عمرم بسر میبرم درجغرافیای بنام افغانستان بدنیا آمده ام. از بدو تولد تا بحال شرایط در کشورم به گونه ای بوده است که بجز نا امنی، تبعیض، فقر، مهاجرت، کمبودات، ترور، وحشت و... را ندیده ام.

بزرگ شدن در شرایطی که در بالا ذکر کردم خیلی چیز ها به من آموخته است که نمیتوانیم آن چیز ها را در کتاب ها بیابیم ویا جایی به ما آموزش دهد. تجربه شرایط های دشوار وسخت به من آموخته که: ما محکوم به این هستیم که امیدوار باشیم وهیچگاه نا امید نشویم، برای کمترین چیزها چندین برابر معمول تلاش کنیم، از هیچ کسی انتظار تشویق، انتظار حمایت، انتظار همکاری، انتظار انسانیت وانتظار... نداشته باشیم وهمیشه آماده باشِ روبرو شدن با سختی ها، مشکلات، دشواری ها وحوادث غیر مترقبه باشیم. همچنین به من آموخته است که در هر شرایطی میتوان: شاد بود، احساس ناب داشت، خوشحال وپر انرژی بود. به نظرم در هر شرایطی که باشیم قشنگی ها وزشتی ها، خوبی ها وبدی ها و... به موازات هم هستند، تفاوت این جا است که در بعضی شرایط ها درصد این دو ویژگی نسبت به هم فرق میکند، ولی هیچ نقطه ای از این سیاره را نمیتوان یافت که صد فیصد شرایط عالی باشد ومدینه فاضله باشد.  

با وجود دشواری های گذشته که گوشت وپوست واستخوان و روان ما با آن آبدیده است و با توجه به وضعیت نا بسامان کشورم در حال حاضر ونبود هیچ چشم انداز روشنی نسبت به آینده و دشواری های پیش رو، از خودم میپرسم که آیا میتوانم آرزوهای بزرگ، ایده ها واهداف بزرگ را در سر بپرورانم؟ چون ذهنم مال من است ومالکیت کامل اش را در اختیار دارم میتانم در آن چیزی را بپروارنم یا بمیرانم، پس آرزوها وخیالاتم را در ذهنم میپرورانم. اما از بس امروز در کشورم مشکلات، موانع فراوان، ترس ها وبیم های بی اندازه حتی برای انجام یک کار ابتدایی وجود دارد، باز میپرسم که آیا میتوانم برای عملی کردن آرزوها وخیالاتم وارد معرکه ای شوم که درصد خیلی ناچیزی شانسِ موفقیت هست؟ واینجا است که "بیل گیتس واستیوجابز واینکه این شخصیت ها چگونه واز کجا آغاز کردند وچی موانع ومشکلات وشکست ها را پشت سر گذاشتند تا به این مرحله برسند" به من امید، انگیزه وانرژی میدهد تا اعلام آمادگی کنم برای بارها زمین خوردن ها ودوباره برخواستن ها تا رسیدن به نتیجه مطلوب ودلخواه. 

به عنوان یک جوانِ که در عصر دهکده جهانی، عصراطلاعات یا عصر... زندگی میکنم، ناچارم که خودم را با معیارها، استانداردها، نیازها، ومتدهای روز هماهنگ کنیم.
دنیای امروز دنیای سخت رقابتی است واز ویژگی برجسته دنیای امروز: خلاقیت، نوآوری وکار آفرینی است. بقای دولت ها، سازمان ها، کمپانی ها وارگان ها در چنین فضای رقابتی، بستگی به:  خلاقیت، نوآوری وابتکارات نوین دارد. من نیز به عنوان یک جوان خارج از قاعده این بازی نیستم.

ادامه دارد.

ادامه نوشته

و این نیز میگذرد



کسی به عارفی گفت : یک جمله به من بگو که وقتی شاد هستم ٬ مرا غمگین کند و وقتی غمگینم ٬ مرا شاد کند!

عارف گفت : این نیز می گذرد....

نام وبلاگم را از بهار به "گذر" تغییر دادم، زیرا زمان در گذر است و گذر زمان همیشه همراه با تغییرات است، بهار یکی از فصل های سال است با ویژگی های خاص وزیبایی ها وظرافت های خاص خودش، و بهار هم با تمام قشنگی هایش میگذرد زیرا طبیعت میداند ما انسان ها از تکرار بیزاریم و اگر به مدت طولانی تری در یک وضعیت باشیم آن وضعیت برای مان خسته کننده میشود. فصل های دیگری می آید با ویژگی ها، زیبایی ها و قشنگی های خودش.

هر فصل زیبایی خودش را دارد، و همین تنوع فصل ها وگذر آن، باعث میشود ما همیشه تازه وسرحال بمانیم.
در هر شرایطی بسی قشنگی ها، ظرافت ها و چیز های نو برای اینکه ما بتوانیم احساس قشنگی داشته باشیم ولذت ببریم موجود هست، این ما هستیم که در دیدن ودرک قشنگی ها درهر شرایطی ضعیف هستیم و وقتی کمی از وضعیتی به وضعیت دیگر قرار میگیریم، احساس نا آرامی میکنیم و خیال میکنیم که تمام قشنگی ها درهمان وضعیت قبلی بود ودر وضعیت جدید نیست. به همین خاطر وقتی از کسی بپرسیم که کدام فصل سال را خیلی دوست دارد با توجه به زیبایی واحساس قشنگی که آن فرد در فصل خاصی از سال همیشه تجربه کرده است یکی از فصل ها را نام میبرد. حال آنکه هر فصلی زیبایی ها وظرافت ها و ویژگی های خاص خودش را دارد وما باید توانایی درک آن ظرافت ها و ویژگی های ناب در هر فصل را یاد بگیریم.

البته بد نیست کمی خلاق باشیم ولحظه ای را به تفکر به این بپردازیم که در همین شرایط و وضعیتی که حالا قرار داریم با وجود خیلی چیز های نامطلوب چی قشنگی هایی نهفته است؟ چطور میتوانیم از این شرایط یک شرایط دلخواه که بتوانیم در آن احساس قشنگی داشته باشیم خلق کنیم؟
چون ما آدما همیشه دوست داریم شرایط های مطلوب ولذت بخش خود بخود پدید آید وما فقط ازش لذت ببریم واگر نیامد غمگین وناراحت باشیم که اصلا چیزی برای لذت بردن نیست.

به عنوان مثال: اکثر انسان ها وقتی در زمستان برف شروع به باریدن میکند، یا درخانه های شان میماند ویا اگر بیرون هم باشند از چتر استفاده میکنند تا از تماس با دانه های برف در امان باشند، حال آنکه همان دانه های پنبه گونه برف، حرکت رقصان دانه های برف وقتی از آسمان به طرف مان می آید چقدر زیبا ودیدنی است! وقتی هم با آرامی ومهربانی هرچی تمام روی دست وصورت مان مینشیند وخنکای قشنگی را احساس میکنیم چقدر دل انگیز است!

و به نظرمن، زندگی زیبا است اگر زیبا ببینیم! نگاه وذهنیت ما تعیین کننده زیبایی ها است!