نسخه تونسی عظیم بشرمل برای دانشجویان معترض دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه کابل.

یک مثَل هزارگی هست که میگه: ده شار کورا یک چیمه پادشایه.

حالا همان مثَل هزارگی در مورد دانشجویان معترض ما صدق میکند، به جهت کمبود ویا نبود انسان آگاه، با تدبیر و روشن در میان دانشجویان معترض، افراد خیال پرداز، بی تدبیر و کوته بینی مثل عظیم بشر مل در راس هرم اعتراضات قرار گرفته و به دانشجویان پیشنهاد خود سوزی را میدهد. وقتی از ایشان پرسیده میشود که چرا خود سوزی؟ این عالیجناب به خود سوزی یک تونسی اشاره میکند و میگوید خود سوزی او در حقیقت افروختن آتش انقلاب و ایجاد تغییرات بنیادین در تونس بود!

(دوستی این قسمت نوشته را توهین به دانشجویان وحرکت شان دانسته بود. در پاسخ این دوست باید بگم که در قدم اول هشتادو دانشجو معترض موجودات مقدس نیستند بلکه انسان اند وقابل نقد، دلیل اینکه من نوشتم ناآگاه این است که شخصی مثل عظیم بشرمل با چنین طرح های سطحی نگرانه واز روی احساسات تیوریسن ونظریه پرداز این هشتادو نفر است. این بدان معنی است که این هشتادو نفر عظیم بشرمل را به عنوان آگاه ترین وبا تدبیر ترین شخص برگزیده اند. پس اگر عظیم بشرمل آگاه ترین شان باشند در مورد دیگر دانشجویان چی باید گفت!)


باید به جناب عظیم بشرمل یاد آوری کرد که عزیز دل، اینجا افغانستان است نه تونس!

1- در افغانستان روزانه ده ها ودر بعضی موارد صدها نفر در اثر یک حمله انتحاری جان شان را ازدست میدهند، اما انگار نه انگار که هیچ اتفاقی افتاده باشد، کسی حتی خم به ابرویش هم نمی آورد، حالا شما میخواهید با الگو برداری از خودسوزی معترض تونسی ده ها دانشجو را به کشتن بدهی؟ عواقب بعدی این مسله را اصلا در نظر گرفته اید؟
فکر میکنید اگر دانشجویان خود سوزی کنند مردمی که دهه ها است احساسات انسانی شان کَرَخت شده است، مردمی که تبعیض، نا برابری، جنگ، کشتار و . . . را به عنوان بخشی از زندگی شان پذیرفته اند چی عکس العملی نشان خواهند داد؟ هیچ!!

2- فکر میکنید سیستم فاشیست و فاسد حاکم در برابر خودسوزی دانشجویان چی عکس العمی نشان خواهد داد؟ سیستمی که جلوی رسانه ها متعهد به بر کناری ریس دانشکده و یک استاد این دانشکده میشود و دو روز بعدش بر روی وب سایت وزارت تحصیلات عالی با پر روی هرچی تمام اعلام میکند که ما دانشجویان را فریب داده ایم چی خواهد کرد؟ بعد از خود سوزی دانشجویان آنها حتی همان ریس را هم برکنار نخواهد کرد که هیچ بلکه به دانشجویان برچسپ بیماران روانی و ده ها برچسپ ناروای دیگر خواهد زد و به ابراز تاسف بسنده خواهد کرد،
نباید از یاد برد که جنبش نوپای دانشجویی که با اعتراضات مدنی هشت روزه در افغانستان بنیان گذاشته شد با این کار در نطفه خفه ودفن خواهد شد!

در مورد عواقب این کار با توجه به واقعیت های حاکم بر افغانستان خیلی سناریو های دیگر از جمله در گرفتن مسایل قومی و . . . را هم نمیتوان از نظر دور داشت.

پس این نسخه را بهتراست در سطل زباله بیندازید و بجای این کار به بال و پر دادن این جنبش نوپا بکوشید!

هزاره ها کودک خردسال وبی تجربه در عرصه های کلان

به علت ندادن فرصت مشارکت وسهم گیری در سیاست و قدرت به هزاره ها در طول تاریخ، هزاره ها را از این منظر کودک خرد سال و بی تجربه نگه داشته اند، در یک دهه اخیر که در افغانستان فرصت و زمینه سهم گیری ومشارکت برای هزاره ها در رقم زدن سرنوشت جمعی و سهم گرفتن در قدرت فراهم شده است باز ما به علت همین بی تجربگی وخردسالی مان دچار چند دستگی بوده ایم و هیچگاه از ظرفیت ها و توان بالقوه مان نتوانستیم در رقم زدن سرنوشت و ایجاد وزنه در ساختار سیاسی کشور مان استفاده کنیم.

و اما هزاره های کویته پاکستان

هزاره های کویته پاکستان که جمعیت شان تقریبا به یک ملیون میرسد، نیز از قاعده بالا مثتثنا نیست، همیشه دچار چند دستگی بوده اند و این ضعف هزاره ها باعث شده بود تا آنها با سابقه چهل سال زندگی در پاکستان وتقدیم کردن مردانی چون جنرال موسی به پاکستان هیچگاه نتوانند با هویت مشخصی ابراز وجود کنند. بهمین علت هزاره ها تبدیل شده بودند به ابزار و وسیله سوء استفاده ایران در پاکستان که توسط تعدادی آخوند جیره خوار رژیم ایران به هرسو که منافع دولت ایران تقاضا میکرد هزاره هارا میکشاندند، از راه اندختن دسته های عزاداری عظیم در سطح شهر کویته با شعارهای لبیک یا حسین گرفته تا تظاهرات روز قُدس. و چنین رفتار هزاره ها باعث شده بود تا دولت پاکستان به هزاره به دید نیروهای فعال ایران در داخل پاکستان بنگرد و با استفاده ازگروه های افراطی وتندرو مذهبی چون لشکر جهنگوی وبر انگیختن احساسات دیگر اقوام بلوچ وپشتون بر ضد هزاره ها در سدد سرکوب آنان بر آیند.

تا اینکه چند سال قبل شهید یوسفی که شخص آگاه ودلسوز بود تصمیم گرفت با ایجاد حزب دموکراتیک هزاره، هزاره ها را از این وضعیت چند دستگی و آشفته برهاند و از آنان نیروهای فعال با هویت، خواست واهداف مشخص در سطح پاکستان مطرح بسازد، اما متاسفانه عمر ایشان قد نداد تا شاهد به بار نشستن تلاش هایش باشد و توسط کسانی که از حضور او هراس داشتند ترور شد. اما مسیری را که او برای هزاره ها باز کرده بود با ترور او بسته نشد، بلکه توسط عبدالخالق هزاره وتعدادی دیگر از شخصیت های دلسوز هزاره ادامه یافت.

تداوم راه شهید یوسفی در شور بازار پاکستان آسان نبود ونیست، زیرا هویت بخشیدن وجهت دهی هزاره ها در راستای منافع خود هزاره ها توسط حزب دموکراتیک هزاره به مزاق دولت ایران و دیگر احزاب پاکستان که قبلا از هزاره ها به عنوان ابزار و وسیله در راستای منافع خود شان استفاده میکردند خوش نمی آمد، در نتیجه دولت ایران با عناصر خودش که آخوندها و روحانیان دست پرورده وجیره خوار شان باشد از راه های گوناگون از باورهای دینی ومذهبی هزاره ها سو استفاده نموده و به روش های مختلف سعی در کم رنگ کردن نقش وتضعیف حزب دموکراتیک هزاره بر آمدند.
چند سال قبل عناصر دولت ایران هزاره هارا به تظاهرات روز قدس کشاند وده ها هزاره بی گناه را با این کار شان به کشتن دادند که این مسله کمی به هزاره ها شوک وارد کرد و چشم آنان را بازتر کرد.

اینروزها مسله انتخابات پاکستان داغ است و عناصر دست پرورده ایران از یکطرف به رای هزاره ها و فرستادن شخص مورد نظر شان به پارلمان پاکستان و مجلس ایالتی دندان هارا تیز کرده است و احزاب دیگر پاکستان از قبیل حزب مردم، حزب مسلم لیگ، حزب جماعت اسلامی پاکستان، جمعیت العلماء اسلام، تحریک نفاذفقه جعفری پاکستان، احزاب پشتون و بلوچ از طرف دیگر به رای هزاره ها دندان های شان را تیز کرده اند. در این میان تا جای که من از صحبت با دوستان مقیم کویته در یافتم افرادی را که عناصر دولت ایران در میان هزاره ها کاندید کرده اند مثل همیشه با استفاده از شعار های مذهبی در سدد تحریک احساسات دینی ومذهبی مردم هزاره بر آمده اند.

فردا روز انتخابات و آزمون شعور ودرک سیاسی مردم هزاره کویته پاکستان است، ببینیم این کودک خرد سال به بلوغ کافی در عرصه سیاسی رسیده یا نه!

«از ما است که برما است»

ما نشان داده ایم که نیروی بس عظیمی هستیم و در صورتی که بدرستی رهبری وهدایت شویم وعنان کار را به انسان های فهمیده، روشن و دلسوز بسپاریم میتوانیم هرمانعی را از سر راه برداریم.
اگر تاریخ را ورق بزنیم متوجه میشویم که ما هیچگاه مغلوب دشمن ونیروی خارجی نشده ایم بلکه همیشه ومدام مغلوب حماقت وسادگی خود شده ایم.
حالا چرا ما بعد از گذشت دو صد سال و تجربه های وحشتناکی چون قتل عام ها، بیجا شدن ها ومهاجرت ها هیچگاه مهارت درست اندیشیدن، درست فکر کردن ومنطقی زیستن را نمی آموزیم؟
واقعا چرا؟
علت را نه در بیرون ازخود بلکه در درون خودمان، درباورها، دیدگاه ها، سنت ها و رفتارهای بدوی خودمان جستجو کنیم که چون میراث مقدس ورهایی بخش بنام دین و مذهب از دوران آغازین مسلمان شدن مردم ما تا بدین روز نسل به نسل همچنان باخود منتقل میکنیم .
خاصیت دین ومذهب این است که فرصت فکر کردن، تعقل، اندیشیدن و... را از مردم گرفته وبه مردم میگوید که مذهب راهگشای مشکلات شما وتضمین کننده خوشبختی وجاویدانگی شما است. بهمین منوال آخوند ها و روحانیون ما نیز مدام گفته اند ومیگویند که شما با داشتن دین وقران و اهلبیت دیگه نیازی به استفاده از مغزتان که قسمت سرتان واقع شده ندارید.
در نتیجه مردم ما مدام خوشبختی وراه حل های مشکلات شان را در دین و مذهب ومتعاقب آن به آخوندها و روحانیون مذهبی مان جستجو میکنند.
دین باوری و مذهب باوری؛ اعتماد به نفس، خود باوری، تلاش، پشتکار وایمان به توانایی های ذهنی و فکری را از مردم ما گرفته ومردم ما را معتاد دین ومذهب ساخته اند. در نتیجه ما وقتی با مشکل روبرو میشویم هیچگاه به تفکر، اندیشیدن وتعقل رو نمی آوریم بلکه سریع به آخوند مراجعه نموده از آنان راه حل را جویا میشویم.
دین باوری ومذهب باوری مردم ما باعث شده است که تعدادی آخوند به عنوان مبلغین برحق دین و مذهب؛ افراطی گری دینی ومذهبی را در میان مردم ترویج ساخته و به عنوان نمایندگان مذهبی وفکری مردم از منبر ها ومساجد به عمر وعثمان وابوبکر ومعاویه ویزید که برای مسلمان های سنی مذهب شخصیت های مقدسی هستند توهین نموده و از مردم ما در نزد آنان کافرانی میسازند که به مقدسات آنان توهین میکنند و نتیجه چیزی میشود که ما از ده یازده سال پیش بدین سو در کویته با ترور و کشتار وهزاره ها شاهدش بوده ایم ودر یک دوسال اخیر به اوج خود رسیده است.

عکس العمل مردم ما در وضعیت های بحرانی چگونه است؟
خوب مشخص است، همچنان که در قدیم همه ما میدیدم وقتی یکی از اعضای خانواده دچار بیماری میشد بجای مراجعه به بیمارستان وداکتر سریع به یک آخوند مراجعه میکردند تا فال بیندازد وتاویز و دعا بنویسد که مریض خوب شود، در وضعیت های بحرانی و و حشتناکی چون قتل عام وکشتارهای دسته جمعی مردم ما توسط بنیادگرایان تروریست و وحشی باز مردم به علت همان اعتیاد مذهبی به آخوند ها مراجعه میکنند تا آنها مردم را از فاجعه نجات دهند وراه برون رفت از حادثه را به آنان نشان دهند.
آخوند ها همیشه یک راه حل دارند، آنهم کربلا ساختن وفاجعه پدید آوردن برای مردم است، نداهای لبیک یا حسین یعنی تشویق مردم به مرگ، یعنی هدایت کردن مردم بکام مرگ، آیا غیر از این است؟

در حادثه علمدار رود وقتی آن فاجعه رُخ داد، مردم شوکه شده بودند ومات شان برده بود که چیکار بکنند؟ مسله تحصن واعتراضات مسالمت آمیز هم پیشنهاد آخوند ها نبود بلکه حزب دموکراتیک هزاره چنین پیشنهاد معقولی را به مردم داد وتعجب میکنم که مردم چطور چنین پیشنهاد را نه از آخوندها بلکه از رهبران حزب دموکراتیک هزاره پذیرفتند، بهرحال عنان بقیه کار از قبیل انداختن پارچه های با شعار لبیک یاحسین روی جنازه ها و سردادن شعار های لبیک یاحسین، ناره حیدری، ناره حسین، وناره ... باز دست آخوند ها بود که با این شعارهای شان به افراطیون وبنیادگراهای سنی مذهب از قبیل لشکر جهنگوی، سپاه صحابه و... چراغ سبز نشان دادند.
دیری نگذشت که باز حادثه ای به مراتب وحشتناک تر از قبل اما اینبار درهزاره تاون رُخ داد.
به علت نفوذ وسیع وهمه جانبه آخوند ها در هزاره تاون از همان اول وقتی حادثه رُخ داد از قبیل دور نگه داشتن رسانه ها از صحنه ای فاجعه یک راه حل آخوندی و یک اشتباه بزرگ بود. مردم ما خود که رسانه وتریبونی ندارد تا بتواند از طریق آن بدبختی، فلاکت، بیچارگی، قتل عام وفجایعی که بر آنان تحمیل میشود را از طریق آن به جهانیان منتقل کنند، وقتی رسانه ها خواستند به محل حادثه بروند وازآنجا فاجعه پدید آمده، خسارات وتلفات انفجار را گذارش کنند با ممانعت روبرو شدند، در نتیجه رسانه ها فقط از طریق بیمارستان ها وتعداد کشته وزخمی های که به آنجا می آمد گذارش میدادند.
باز هم مردم درد دیده به تحصن واعتراضات مدنی رو آوردند، که درمراسم تحصن شان مثل همیشه همان شعارها، وجنازه ها باز هم با پارچه های مزین شده به لبیک یاحسین. در مراسم تحصن نیز مرتب بعد از هر چند دقیقه ای شعار لبیک یاحسین و ناره حیدری سرداده میشد وهر نیم ساعتی یک آخوند پشت تریبون رفته به مردم از فضایل وکرامات حسین واهل بیت اش سخن میراند ومردم را به کشته شدن وشهید شدن تشویق میکردوحوریان وغلمان بهشی وعده میداد.

وقتی امروز بعد ازظهرمقامات دولتی ونمایندگان احزاب سیاسی پاکستان در کویته تشریف آوردند تا با تحصن کنندگان ومعترضین دیدار کنند، آخوند ها که در معامله با سرنوشت مردم ما خیلی حرفه ای وبا تجربه شده اند به نمایندگی از مردم سریع با آنان وارد گفتگو ومعامله شدند، وقتی معامله شان سر گرفتند یک آخوند پنجابی را برای ابلاغ فیصله شان فرستادند تا برای تحصن کنندگان فیصله را ابلاغ کنند. سناریورا اینطوری طراحی کرده بودند که دولت محلی تعهد کرده که تروریستان را دستگیر کنند و امروز هم پولیس ها با حمله به مراکز تروریستان 170 نفررا در این رابطه همراه با تعدادی مواد منفجره دستگیر کرده اند، وتعهد شده است که از این به بعد امنیت مردم هزاره بیشتر گرفته شود وشما تحصن کنند گان به خواسته های تان رسیده اید وتشریف ببرید خانه های تان. من با باخبر شدن این معامله آخوندی فاتحه این مردم را خواندم.
تحصن کنندگان هم که هنوز در شوک فاجعه بسر میبرند اول کمی گیج میشوند بعد توسط تعدادی با خبر میشوند که آخوندها مثل همیشه با سرنوشت شان معامله کرده اند، دوباره به تحصن شان ادامه میدهند.

در یک همچین شور بازار آخوندی ومذهبی و زدو بند ها ومعاملات پشت پرده روحانیون مذهبی با دولت ورهبران احزاب ونبود یک کادر رهبری دلسوز چطور میتوان انتظار بر آورده شدن خواسته های بر حق مردم مان را داشت؟

نکته دیگر که برایم خیلی سوال بر انگیز است اینکه چطور تا بحال حتی یک آخوند شیعی هم ترور نشده است و همه کشته شدگان مردم بی گناه بوده اند؟
برای خودم این یک معما است که چرا افراطیون وبنیاد گراهای سنی مذهب، آخوند ها وروحانیون شیعه را که مبلغین مذهب هستندترور نمیکنند که مردم عادی را ترور میکنند؟
واقعا چرا؟

براستی چرا هزاره های پاکستان قتل عام میشوند؟


متاسفانه با گذشت چندین سال از کشتار وقتل عام هزاره ها در کویته پاکستان، تا بحال حتی یک تحلیل ودرک درست ومنطقی از وضعیت حاکم بر هزاره های کویته نتوانستیم ارایه بدهیم چی برسد به راه حل های معقول.

در قدم اول باید پرسید که علت قتل عام وکشتار هزاره ها در پاکستان چیست وچی کسانی در چنین توطیه بزرگی دخیل اند؟
به نظر من میتوان عوامل ودلایل ذیل را بر شمرد.

1- دولت فاسد پاکستان، دولت پاکستان نقش محوری را در سرکوب وکشتار هزاره ها به عهده دارد. چرا؟
یک: دولت فاسد پاکستان هزاره ها را به نوعی نیروی برون مرزی رژیم شیعی ایران میدانند که ایران بواسطه هزاره ها در پاکستان میتوانند اهرم فشار دولت ایران در پاکستان باشند. از طرف دیگر دولت مردان پاکستان هزاره ها را نوعی نیروی بالقوه در گسترش شیعه گرایی در پاکستان میدانند. دولت پاکستان در این زمینه مشوق های مالی وفکری کشورهای عرب را نیز با خود دارد.
دو: دلیل دیگر مورد هدف قرار دادن هزاره ها توسط دولت فاسد پاکستان بی نظم ساختن بلوچستان است تا بلوچ های که خواهان بلوچستان ازاد اند فرصت همگرایی ونظم دادن به خودشان را جهت قدرت نمایی در مقابل دولت مرکزی را نداشته باشند. در نتیجه قتل عام وکشتار هزاره ها برای دولت پاکستان به مثابه نایل شدن به سه هدف مهم است.
یک- کوتاه کردن دست رژیم شیعی ایران از مداخلات داخلی شان.
دو- جلوگیری از گسترش شیعی گرایی در کشورشان.
سه- بی نظم نگهداشتن بلوچستان.

2- بلوچ ها، بلوچ ها چون فکر میکنند که هزاره ها زمین های بابای واجدادی شان را تصرف کرده اند وهر روز دارند ساختمان های بلند بالاتر، فروشگاه ها ومراکز آموزشی بزرگتر میسازند وفرصت های رشد وترقی بیشتر را بدست می آورند، نگران قدرت گرفتن هرچی بیشتر هزاره ها در سرزمین اجدادی شان هستند، در نتیجه کشتار هزاره هارا برای خودشان بخشی از پروژه آزاد سازی بلوچستان میدانند.

3- پشتون ها، اما، دلایل زیادی برای کشتار وقتل عام هزاره ها دارند که از شمردن تمام دلایل عاجز هستم ومیتوانیم مسله نژاد، مذهب و دیدگاه های فاشیستی که از دوران عبدالرحمن خان میان پشتون ها علیه هزاره ها شکل گرفت را عمده ترین دلایل شان بدانیم.

4- دولت ایران، نگاه دولت ایران به هزاره ها مشخص است. هزاره ها به علت شیعه بودن شان بهترین و کم هزینه ترین نیروی برون مرزی ایران است که بسادگی با تربیت تعدادی آخوند و ترویج افراط گرایی وشیعه گرایی میتوانند اهرم فشار برای دولت ایران علیه دولت پاکستان باشد.

حال در یک چنین وضعیت بحرانی که از جوانب مختلف وبه دلایل مختلف مورد هدف قرار میگیریم چیکار میتوان کرد و چی راه حلی بهترین راه حل خواهد بود؟

«افشـــــــــــــــــــــــــــار»


افشار برای من تداعی کننده نهایت وحشیگری موجودی بنام انسان است.
به تصویر دقت کن، به اش خیره شو! به آن دیوارهای گیلی که بدون سقف سال به سال دارند به درون زمین دفن میشوند، آری دقیق نگاه اش کن. این دیوار ها بیست سال قبل سقف داشتند، اینجا ویرانه نبود، بلکه درآن زندگانی جریان داشت، آدمها زندگی میکردند، عاشق میشدند، کودکان در کوچه ها وخیابان های افشار بازی میکردند.

اما!
اما چی؟ اما بیست سال قبل در تاریخ یازده و دوازده فوریه 1993
جنون، دیوانگی و توحش تعدادی از آدمانفس کشیدن را از افشار گرفت. آنان بسان دیوانگان خونخوار که بخون همنوعان شان تشنه بودند به افشار حمله بردند و به هیچ کسی رحم نکردند. زن ومرد، پیر وجوان، کودک وبزرگسال همه وهمه را ازدم تیغ گذراندند. سینه های زنان را بریدند و بر در ودیوار شهر میخ کوبیدند وافشار را به شهر ارواح تبدیل کردند
وقتی به این تصویر خیره میشوم فریاد وزجه وناله های مردان، زنان وکودکان بی گناه را
که با فجیع ترین شکل ممکن به قتل رسیدند میتوانم تا مغز استخوانم حس میکنم.

گلویم را بُغض میگیرد وقتی میبینم بعد از گذشت بیست سال از فاجعه افشار عاملان فاجعه افشار نه تنها محاکمه نشده اند، بلکه تعدادی از آنها با حمایت ورای همین مردم امروز در پارلمان، وزارت وارگان های دولتی دارند راست راست راه میروند.
شاید هم آنها در چنین روزی دور هم جمع شده مشروب سر بکشند وبه ریش چنین مردم بی خاصیتی که هیچگاه از تاریخ درس غبرت نمیگیرند بخندند.

براستی مشکل کجا است که ما مردم هیچگاه از تاریخ درس عبرت نمیگیریم؟

معضلی بنام قانون گریزی در افغانستان

قضیه پرتو نادری وجناب داود علی نجفی وزیر ترانسپورت و هوانوردی کشور چند روزی است که در فضای مجازی خیلی داغ است. من هیچکدام از این دو شخصیت را از نزدیک ندیده ام و نمیشناسم شان، به عنوان هموطن این دو بزرگوار به قضیه مینگرم ونظرم را مینویسم.
تا جایی که من پی بردم مسله این دو بزرگوار یک مسله حقوقی است.
«جناب پرتو نادری در مقاله ای جناب نجفی را متهم کرده است که ایشان در جلسه ای با چند نفر گفته است: حامد کرزای را من ریس جمهور ساخته ام.»
حال جناب داود علی نجفی این اتهام پرتو نادری را بی پایه واساس خوانده واز ایشان به علت نشر اکاذیب ودروغ به دادگاه شکایت نموده است. به نظر شما شکایت داود علی نجفی از جناب پرتو نادری در دادگاه وپیگیری مسله از مجرای قانونی چی ایرادی دارد؟ جناب پرتو نادری در مقاله اش جناب نجفی را به تقلب در نتیجه انتخابات ریاست جمهوری متهم کرده است واین حق طبیعی هر شهروند است که اعاده حیثیت کند ویا از طرف بخواهد که مدارک و مستندات اش را در دادگاه ارایه کند.
اگر جناب پرتو نادری بر اساس سند ومدرک قابلِ قبول چنین مطلبی را در مورد نجفی نوشته است جای نگرانی و اضطراب وهیاهو نیست. ایشان باید در دادگاه حاضر شده مدارک ومستنداتی را که به آن در مقاله اش استناد کرده است در دادگاه ارایه کند واگر دادگاه مستندات ومدارک ایشان را قابل قبول دانستند در آنصورت جناب نجفی باید به جرم تقلب ودستکاری در نتیجه انتخابات باید محاکمه و به زندان برود نه اینکه چنین شخص متخلف ومجرمی برچوکی ریاست یک ارگان مهم ویا وزارت مملکت تکیه زده به کار وفعالیت هایش ادامه دهد. اما اگر جناب پرتو نادری حرف اش را بدون مدرک وسندِ قابل قبول زده است باید به عنوان یک شخصیت فرهیخته وادبی مملکت مسیولیت پذیر باشد وبه قانون و دادگاه مملکت احترام گذاشته ودرد دادگاه حاضر شود، نه اینکه ایشان بجای احترام گذاشتن به قانون با راه انداختن جنجال ودست یازیدن به یارگیری، پارتی بازی ویا قومی وحزبی سازی مسله بخواهد فضارا متشنج ساخته و افکار عمومی را از اصل ماجرا منحرف بسازد.
نکته قابل تامل برای شخص خودم این است که چرا در افغانستان فرهنگ احترام گذاشتن به قانون در کشور وجود ندارد؟ اگر جناب پرتو نادری به عنوان یک شخصیت ادیب وفرهیخته مملکت به قانون و دادگاه مملکت احترام نگذارد و سعی کند با بپا کردن هیاهو ویارگیری و یا قومی وحزبی سازی مسله بخواهدقانون گریزی کند از دیگرمردم که با کتاب وقلم ونبشتن وادبیات سروکار ندارد چی توقعی میتوانیم داشته باشیم؟

مسله اساسی احترام گذاشتن به قوانین ودادگاه مملکت وپیگیری مسایل این چنینی از مجرای قانونی است که متاسفانه در افغانستان از ریس جمهور، ادیب، دانشمند گرفته تا همه وهمه از آن فراری وگریزان اند وهمه بدنبال مجراهای غیر قانونی ودست یازیدن به پارتی بازی، یارگیری و... است.

حالا تعدادی از دوستان با حمایت از پرتو نادری مسله ازادی بیان را پیش کشیده اند.
مانده ام که این دوستان چی تعریفی از آزادی بیان دارند؟
آیا ازادی بیان به معنی متهم کردن دیگران به جرم های اثبات نشده بدون مدرک وسند است؟ اگر چنین است پس قوانین ودادگاه ومرجع رسیدگی به تخلفات وشکایات بی معنی است دیگه، نه؟

کور گوسپو کرکر رامه
جالب اینجا است که تعدادی آگاهانه میخواهند با مطرح کردن «آزادی بیان» یک مسله حقوقی میان دو انسان را به یک هیاهوی جمعی تبدیل نموده واذهان عامه را از اصل ماجرا منحرف کنند، این اشخاص میدانند که چیکار میکنند، اما اکثریت دیگر بدون لحظه ای درنگ وتامل روی مسله همینکه «آزادی بیان» را میبینند مثل کور گوسفند بدنبال صدای پای رمه راه میفتند.

بد نیست که آهسته آهسته بیاموزیم که کور گوسفند وار بدنبال صدای پای رمه حرکت نکنیم و تعقل، درنگ وتامل را پیشه کنیم بلکه رستگار شویم.

بازی بزرگ در بلوچستان پاکستان و قربانی شدن هزاره ها

بروری (هزاره تاون) و مهرآباد کویته بلوچستان پاکستان، جایی که هزاره ها در آن سکونت دارند را میتوان به دو زندان بزرگ تشبیه کرد که از چهار طرف توسط اقوام پشتون وبلوچ محصور شده است.

در داخل این زندان خانواده ها میتوانند برای خود سرپناهی بسازند و اگر کسی از این زندان که از اطراف توسط اقوام پشتون وبلوچ محصور شده است پایش را بیرون بگذارند هیچ ضمانتی وجود ندارد که جان سالم بدر ببرند.
زندانیان این دو زندان بزرگ بلوچستان را که هزاره ها تشکیل میدهند در درون باهم متحد نیستند، تعدای باهم جمع شده اند وگروهی بنام حزب دموکراتیک هزاره را پدید آورده اند، تعداد دیگر منافع خود را در گرو عضویت وهمبستگی با حزب پشتونخواه میدانند، تعداد دیگر منافع خود را در گرو همبستگی با عوامل ایران که اکثرا آخوندهای افراطی وتربیت شده دولت ایران هستند میپندارند.

دولت پاکستان به درون زندان اهمیتی نمیدهد، یعنی درون این زندانها قانون، قاعده وحاکمیت خاصی وجود ندارد، افراد درون این زندان توسط گروه های مختلف قومی، موسفید، زورمند یا افراد با نفوذ و...اداره میشوند، دعاوی، مسایل ومشکلات مردم توسط افرادی مثل موسفید، آخوند، بزرگان محل ویا تعدادی افراد زورمند وبا نفوذ حل وفصل میشود.

اما در بلوچستان پاکستان، بازی به مراتب گسترده تری در جریان است، که بازیگران آن دولت پاکستان ، آمریکا، سازمان امنیت ملی افغانستان، عربستان سعودی وایران هستند.

با تاسف باید گفت که در این خطه همه بازیگران روی یک چیز باهم توافق دارند وآن هم تقویت بنیاد گرایی واستفاده ابزاری از بنیاد گرایان در راستای منافع شان است، دولت پاکستان با تقویت بنیاد گرایی نخبه های پشتون وبلوچ که ادعای بلوچستان آزاد وپشتونستان را دارند از بین برده وفرصت ایجاد یک جنبش عظیم وقدرتمند توسط پشتون ها وبلوچ هارا با اینکار میگیرند، دولت پاکستان با تجربه موفقی که با ایجاد وتقویت بنیادگرایی در سرکوب وتضعیف ناسیونالیست های بلوچ وپشتون داشت، از این ابزار به عنوان وسیله ای جهت گسترش نفوذ و حفظ منافع برون مرزی خود بویژه در افغانستان بخوبی در دو دهه گذشته استفاده کرد.
حال آمریکا وسازمان امنیت ملی افغانستان نیز از پاکستان یادگرفته اند وبا تقویت بنیادگرایی در ایالت های مثل بلوچستان وسرحد که ایالت های هم مرز با افغانستان بحساب می آیند از بنیادگرایان به عنوان سپر دفاعی علیه پاکستان استفاده میکنند.

با تاسف هزاره های پاکستان در این بازی نقش قربانی را دارند. به چند دلیل بازیگران بزرگ، هزاره هارا به عنوان قربانی برگزیده اند.
1- هنوز تکلیف هزاره های پاکستان روشن نیست که آیا هزاره های مقیم پاکستان خود را پاکستانی میدانند یا مهاجر افغانستانی مقیم پاکستان؟ این مسله باعث شده است که هم دولت افغانستان بالای هزاره های پاکستانی به چشم شک وتردید بنگرند هم دولت پاکستان.
2- دولت پاکستان ونخبه های پاکستانی هزاره هارا به علت شیعه بودن شان گروهی میپندارند که دولت ایران خیلی بالای شان نفوذ داشته وهرگاه دولت ایران بخواهد میتوانند از هزاره ها به عنوان اهرم فشار بالای دولت پاکستان استفاد خواهند کرد.

شهید یوسفی، ایجاد حزب دموکراتیک هزاره، و وضعیت فعلی این حزب.
شهید یوسفی از شخصیت های دلسوز ونسبتا دور اندیش هزاره که تجربه حضور در مبارزات جهادی افغانستان علیه اتحاد جماهیر شوروی را داشت، شاید این بازی وخطرات آن را متوجه شده بود که دست به ایجاد حزب دموکراتیک هزاره زد، او میخواست با ایجاد این حزب هزاره ها را از چند دستگی نجات داده ومیان هزاره ها اتحاد ایجاد کند تا به نمایندگی از هزاره ها در قدم اول با دولت پاکستان گفتگو ومذاکره کند وبه دولت پاکستان این اطمینان را بدهد که این حزب هرگز اجازه نخواهد داد تا دولت ایران و عوامل اطلاعاتی اش
از هزاره ها در راستای منافع شان در پاکستان استفاده کند، از طرفی در صورت ضرورت با دیگر بازیگران نیز وارد گفتگو ومذاکره شود تا هزاره هارا از قربانی شدن نجات دهند. اما ترور او که عوامل اش میتواند یکی از این بازیگران بزرگ باشد مجال این را نداد تا او بتواند به چنین هدف مقدسی دست یابد. بعد از شهادت شهید یوسفی افرادی مثل عبدالخالق هزاره از مهر آباد وکوهزاد از بروری (هزاره تاون) رهبری این حزب را بدست گرفت. با صحبتی که همرای یکی از شخصیت های آگاه به وضعیت کویته داشتم علت ضعف حزب دموکراتیک هزاره را جویا شدم واینکه چرا این حزب نتوانسته است پایگاه واحد ومرجع قابل اعتمادی برای هزاره ها باشند؟
درجواب گفت که کادر رهبری این حزب را افرادی تشکیل میدهند که مردم بالای آنها اعتماد ندارند، و این حزب فعلا فقط جایگاه ومرجع تعدای از جوانان است که این جوانان هم به این حزب وعضویت در آن به عنوان یک ابزار جهت زورگویی، اخاذی و... مینگرند. ومجمومعه این عوامل ورفتار ناشیانه افراد واعضای این حزب باعث شده ات تا اعتماد مردم ازاین حزب سلب شده و هزاره ها به چند گروه مجزا تقسیم شوند.

تبعیض در افغانستان، ریشه ها وراهکارها


در قدم اول باید بگم که من نه یک دانشجو ویا تحصیلکرده جامعه شناسی ویا سایر رشته های علوم انسانی ام نه با نظریات ودیدگاه های جامعه شناسان وفیلسوفان آشنایی چندانی دارم ونه ادعای دارم. آنچی را که میخوام بنویسم دیدگاه وبرداشت های خودم به عنوان یک شهروند عادی از وضعیت موجود در کشورم است.

امروز خبر خوشی در رابطه با تایید داکتر حفیظ شریعتی به عنوان استاد دانشگاه کابل توسط وزارت تحصیلات عالی را در فیسبوک خواندم، خیلی خوشحال شدم. قضیه داکترحفیظ شریعتی یک نمونه از هزاران نوع است که مردم افغانستان بویژه مردم هزاره در ادارات دولت فاسد افغانستان با آن روبرو است. داکترشریعتی درخواست تدریس در دانشگاه کابل را داده بود ومسیولین دانشگاه بدون دلیلِ معقول درخواست ایشان را بخاطر هزاره بودن اش رد کرده بودند. داکترحفیظ شریعتی منتها از پا ننشست وبرای رسیدن به حق اش که کرسی استادی در دانشگاه کابل بود تلاش کرد. در این راستااز طریق فضای مجازی به مبارزه برخواست وبا حرکت ایشان یک حرکت تقریبا جمعی بر علیه تبعیض شکل گرفت واعتراضات در فضای مجازی وزارت تحصیلات عالی ودانشگاه کابل را تحت فشار قرار داد تا جایی که مجبور شدند درخواست داکتر حفیظ شریعتی را برای کرسی تدریس در دانشگاه کابل بپذیرند. این یک موفقیت بود برای تمام کسانی که با داکتر حفیظ شریعتی احساس همدلی وبر ضد تبعیض وفساد اعتراض کردند.


قضیه داکتر حفیظ شریعتی و بانوان خلبان ما تنها مواردی نیست که در کشورما اتفاق افتاده باشد. این نه آغاز تبعیض و فساد درسیستم حاکمه افغانستان است ونه پایانی بر آن.
فساد وتبعیض در افغانستان ریشه های خیلی عمیق دارد. ریشه های تبعیض به دوران آغازین تشکیل کشوری بنام افغانستان بر میگردد. حالا اگر بحث تاریخی تبعیض را بگذاریم کنار وبه سه دهه اخیر افغانستان بنگریم. متوجه میشیم که عامل جنگ های داخلی همین موضوع تبعیض نژادی، قومی ومذهبی بود. بیست سال جنگ بر سر مسایل نژادی، قومی ومذهبی افغانستان را چندین قرن به عقب راند، تمام زیربناهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، علمی وسیاسی افغانستان را نابود کرد. بعد از سی سال جنگ های خانمانسوز و ورود طالب وافتادن افغانستان به چنگال این هیولای وحشتناک واز بین رفتن برج های دوقلو نیویورک وعصبانی شدن آمریکا وحمله آمریکا با همراهی جامعه جهانی به افغانستان، بالاخره دولت جدید باقانون اساسی مبتنی بر برابری تمام شهروندان افغانستان، رعایت حقوق ومشارکت تمام اقوام، اقشار واقلیت های افغانستان، رعایت حقوق بشر و دموکراسی شکل گرفت. در آغاز؛ دولت افغانستان تقریبا با مشارکت تمامی اقوام شکل گرفت. هرچی زمان گذشت و دولت جدید پا گرفت، با نفود فاشیست های پشتون در لایه های بالایی مدیریتی کشور دیدگاه های فاشیستی تازه ای هم به شکل آهسته وبی صدا کم کم با کنار زدن شخصیت های اقوام هزاره وازبک از پُست های کلیدی دولت خودش را نمایان ساخت. حال مبینیم که نگاه های فاشیستی وتبعیض قومی به شکل خیلی گسترده در تمام ادارات دولتی، دانشگاهها ومراکز اداری نفوذ کرده است. امروز وقتی یک هزاره ویا ازبک برای انجام کاری وارد کدام اداره دولتی میشود صرف به علت هزاره بودن وازبک بودن شان با کارشکنی ها وموانع مختلفی روبرو میشوند.

اینکه داکتر حفیظ شریعتی امروز در برابر تبعیض ساکت نمینشنید وصدایش را بلند میکند و دیگران نیزبا ایشان همدلی وبر ضد تبعیض اعتراض میکنند و در نهایت این اعتراض ها نتیجه میدهد و سیستم را وادار به عقب نشینی میکندجای خوشحالی است، زیرا این نشان میدهد که وقتی مردم اراده کند میتواند تغییر بیارد. اما از طرفی میدانیم که اینگونه اعتراض ها و واکنش ها موءقتی است و همچنان که ناگهانی واحساسی پدید می آید زود هم فروکش میکند و وجود چیزی بنام تبعیض در سیستم همچنان بقوت خودش باقی خواهد بود.


 
از بین بردن مسایلی چون تبعیض قومی، نژادی، مذهبی وجنسیتی نیاز به یک حرکت جدی ومداوم دارد که باید بصورت ریشه ای با آن برخورد کرد، اینکار از طریق آگاه سازی جامعه، به بحث وبررسی گرفتن مسایل وچالش های اینگونه ای در دانشگاه ها، رسانه های دیداری، شنیداری، ونوشتاری و درنهایت کشاندن این بحث در سطوح بالایی مدیریتی کشور میتواند صورت بگیرد.

حالا سوال این است که چرا اصلا واکنشی در برابر مسله تبعیض وفساد در سیستم از هیچ ناحیه ای صورت نمیگیرد؟

دونکته مهم در برخورد با این مسیله وجود دارد.
  -1
رهبران سنتی هزاره وازبک، که به نظرمن رهبران ما را دو طیف تشکیل میدهد
الف (رهبرانی که بعد از پایان یافتن جنگ به قدرت وچوکی دست یافتند، این رهبران همچنان که در دوازده سال ثابت کرده اند عاشق چوکی ومقام شان اند و بجز آن دغدغه مردم شان را ندارند. این رهبران دیگر در میان مردم هم پایگاه ونفوذچندانی ندارند جز تعلقات منطقه ای ومحلی شان.
ب) رهبرانی که علاقه زیاد به چوکی ندارند ودغدغه مردم را دارند. اما دیدگاه های شان فرسوده وتاریخ گذشته اند. این رهبران هنوز مسایل اجتماعی، معادله قدرت وساختارهای نظام کنونی را با میزان نفوس قوم شان در کشور متر میکنند. این رهبران امروز باوجودی که به تبعیض قومی ونفوذ رو به گسترش این روند در سیستم آگاه اند به علت همان همان نگاه فرسوده شان این تبعیض را ناشی از میزان نفوس مثلا پشتون در کشور و میزان قدرت پشتون ها در سیستم کنونی میدانند وخود را ضعیف وناتوان میبینند، در نتیجه سکوت اختیار کرده وبا سکوت شان به تبعیض موجود در سیستم مشروعیت میبخشد

  -2
مردم عام، مردم عام هزاره و ازبک هنوز به همان شکل قدیم سخت وابسته به رهبران سنتی شان هستند. مردم چون رهبران شان را منجی خودشان میدانند در نتیجه سکوت رهبران شان را به خیر وصلاح خودشان میدانند وهیچ عکس العمل و واکنش ازخود نشان نمیدهند.

پس میبینیم که ساختار جامعه ای ما به گونه ای است که فقط دو قشر یا طبقه از آدما را در جامعه میبینیم.

یک: طبقه رهبران وکسانی که هدایت سکان جامعه را حق مسلم شان میدانند
دو: طبقه مردم عام؛ که رهبران شان را بسان نجات دهنده شان پرستش میکنند.


به نظر من برای برخورد ریشه ای با مسایل بالا یک قشر ویا طبقه اجتماعی متوسط لازم است که هنوز جایگاه اش در ساختار اجتماعی مردم ما خالی است. این قشر ازجامعه که میتوان آن را طبقه متوسط جامعه نام گذاشت قشری باید باشد که هیچ وابستگی به رهبران سنتی نداشته نباشد تا به علت داشتن منافع در دستگاه وساختار قدرت، خود در سیستم حل شود. از طرفی این این طبقه؛ از اعتماد به نفس، خود باوری وتوانایی لازم جهت تحلیل اوضاع وارایه راهکارهای عملی و توان به حرکت در آوردن وبسیج کردن مردم برخوردار باشد تا مردم را از سکوت وبی ارادگی خارج ساخته وآنان را تبدیل به نیروهای بالفعل کند و در مواقعی که منافع مردم در خطر می افتد این قشر بتواند مردم را از وضعیت آگاه ساخته و با راه اندازی اعتراض های مدنی از قبیل تظاهرات عمومی وجمعی، تحصن و... به سیستم فشار آورده وسیستم را وادار به تسلیم شدن در برابر خواسته های مردم بکند.
این طبقه در حقیقت قشر با سواد، تحصیلکرده ودانشجو است که در طی دوازده سال گذشته پدید آمده است وجمعیت کمی هم نیست. اما اینکه چرا این طبقه نتوانسته اند تا بحال به عنوان یک قشر بالفعل در آیند و به عنوان وزنه ای در ساختار قدرت کشور اعلام وجود کند معمایی است که پاسخ دادن به آن ساده نیست.

از دوستان وباز دیدکنندگان وبلاگم خواهش میکنم با اشتراک نظریات ودیدگاه های شان مرا در درک بهتر این مسله یاری کند
.

تا بکی تبعیض؟


چندی پیش به داکترحفیظ شریعتی به علت هزاره بودن اجازه تدریس در دانشگاه کابل را ندادند وامروز بانوان خلبان را به علت هزاره بودن شان از پرواز منع میکنند.
تنها این دو مورد نیست، بلکه امروز هر هزاره وقتی برای کاری وارد اداره دولت فاسد کنونی میشود به علت هزاره بودن شان به بهانه های مختلف با انواع واقسام کار شکنی ها روبرو میشوند.

هزاره ها در دوازده سال گذشته انتحار نکردند، انفجار نکردند، جنگ نکردند. بلکه دانشگاه ساخت، درس خواندند، تحصیل کردند، آموزش دیدند و صلح، مدنیت وانسانیت را در پیش گرفتند. انگار در افغانستان با مدنیت و اعتراض های مدنی کار بجای نمیرسد وباید از قدرت و زور برای احقاق حقوق خود استفاده کرد.

سکوت در برابر این روند خطرناک است. وقتی در برابر این وضعیت اعتراض جدی وجمعی صورت نگیرد در دراز مدت آدما کرَخت شده و با این تبعیض خو میگیرند. همچنان که فساد اداری ورشوه ستانی در اذهان جمعی مردم افغانستان پذیرفته شده است و مردم هیچ اعتراضی نمیکند.

حال سوال این است که:
چرا مردم ما در برابر تبعیض قومی که هر روز با آن به اشکال مختلفی روبرو هستیم خفه خون گرفته ایم؟
چرا سکوت کرده ایم؟ چرا اعتراض نمیکنیم؟ چرا دولت را تحت فشار قرار نمیدهیم؟

تا بکی این روند را تحمل کنیم؟
آیا بدنیا آمده ایم تا ما تحمل کنیم ودیگران بر ما تحمیل کنند؟

دهکده فناوری اطلاعات افغانستان (Afghanistan IT Village)

وحال با سلام های گرم ودرود های بی پایانم همراه با تبریک سال نو وآرزوی سال سراسر امنیت، صلح، آرامش، شادابی، نشاط وپیشرفت برای یکایک تان. از تا خیر طولانی که در نوشتن ادامه مطلب قبلی صورت گرفت عذر میخواهم.

ادامه مطلب "آرزوها، خیالات وترسهایم"
ممکن است با خواندن این طرح خنده تمسخر آمیزی به شما دست دهد، اگر چنین نیز شود به شما حق میدهم، زیرا محیط افغانستان محیطی است که انگیزه، امید، انرژی و... را از همگان گرفته وآدما را تبدیل به مرده های متحرک میکنند.

ولی خوب من فعلا به خود جرات خلق چنین طرحی را حد اقل در ذهنم داده ام وامیدوارانه در صدد عملی کردن چنین آرزویی هستم. آهسته وآهسته ولی باید حرکت کرد. باید آغاز کرد. باید...

دهکده فناوری اطلاعات افغانستان (Afghanistan IT Village)


دهکده فناوری اطلاعات افغانستان AFITV در حقیقت ایده ای تعدای از جوانان با انگیزه، خلاق، مستعد وتوانمندی است که میخواهند دست در دست هم داده وبصورت گروهی در قالب این دهکده توانایی ها، قابلیت ها، استعداد وخلاقیت های شان را به عرصه ظهور رسانیده ورسالت شان را به عنوان شهروندان وطن دوست ومسؤل افغانستان در قبال وطن شان ونسل های آینده کشور به انجام برسانند.

دهکده فناوری اطلاعات افغانستان امیدوار است تا در آینده تبدیل به یک مرکز آموزشی، تحقیقاتی وپژوهشی پیشرودر عرصه تکنولوژی اطلاعات وفناوری های کامپیوتری در کشور بوده وبتواند موتور محرک فناوری اطلاعات کشور باشد.

خوب در کشورما با توجه به نبود حمایت های مالی از طرف بانکها وموسسات مالی کشور به علت فقیر بودن کشور همچنین نداشتن حمایت های معنوی از طرف وزارت های مربوطه ودولت به علت نبود یک سیستم کار آمد ومطمین، عملیاتی کردن چنین ایده وپیشبرد آن تقریبا کار حضرت فیل است.

هدف ما پرکردن خلأ موجود بین صنعت ودانشگاه در بخش فناوری اطلاعات (IT) است. با توجه به سرفصل های درسی دانشگاه ها، از قبیل در گیر کردن دانشجویان با حجم وسیعی از موضوعات علوم کامپیوتر به شکل عنوان گونه وغیر تخصصی دانشجویان را با انبوهی از عناوین فناوری اطلاعات آشنا میسازد ولی قابلیت علمی وعملی حتی در یک موضوع هم به دانشجو نمیدهد ودانشجویان رشته فناوری اطلاعات بعد از چهار سال با عناوین فراوانی که دانش تخصصی کاربردی در یک بخش را هم ندارد تا بتواند در آن بخش با قدرت وارد بازار کار شوند روبرو است. همچنین تغییرات کُند در بروز آوری متُد های درسی دانشگاه ها که مناسب با تغییرات و نوآوری سریع در حوزه فناوری اطلاعات در دنیای امروز ونیازهای روز بازار کارنیست. مثلا یک دانشجو در دوران دانشجویی ممکن است که با زبان های برنامه نویسیی مختلفی آشنا شود ولی بعد از چهار سال وقتی وارد بازار کار میشود با دو مانع ممکن روبرو شود،
یک: اگر از دانشجو خواسته شود که با زبان خاصی پروژه ای را اجرا کند ویا در پروژه ای همکاری کند، دانشجو به علت نداشتن دانش تجربی وتخصصی لازم در آن حوزه ممکن است فرصت کاری را ازدست دهد 
دو: ممکن است آن زبان هایی برنامه نویسی را که دانشجو در دانشگاه با آن آشنا شده است از رده خارج شده ودیگر جایی در بازار کار ندارند وزبان ها وتکنولوژی های جدیدی در بازار کار استفاده میشوند.
همچنین در سایر بخش ها مثل بانک های اطلاعاتی، شبکه و... به عنوان مثال در حوزه ای مثل شبکه های کامپیوتری ممکن است در دانشگاه دانشجو را از نظر تیوری با ساختار شبکه آشنا سازد اما هیچگاه قابلیت لازم را به دانشجو نمیدهد تا بعد از چهار سال تحصیل بتواند در دنیای عمل، شبکه ای را که بر مبنای فناوری های چون سیسکو، جونیپر، مایکروسافت و... طراحی، مدیریت، عیب یابی وپشتیبانی کند.
به عنوان مثال اگر دانشگاه تصمیم بگیرند که به دانشجویان بصورت تخصصی وکاربردی با علم شبکه بر مبنای فناوری های خاصی مثل مایکروسافت ویا سیسکوتدریس کنند، هرکدام این دوره ها حد اقل بازه زمانی یکسال را در بر میگیرد که چنین چیزی با معیارهای دانشگاه سازگاری ندارد. 
ما با تمرکز به بخش های خاصی از از تکنولوژی اطلاعات که در بازار کار روز نه تنها در افغانستان بلکه در سطح جهان، بصورت تخصصی با توجه به تبعیت از سرفصل ها، معیارها وآستاندارد های کمپانی های چون مایکروسافت، سیسکو، و... همچنان در تلاش به بروز آوری متُد ها، معیارها، آستانداردها وفناوری های نوین، میخواهیم در کمترین زمان ممکن بدون هدر دادن وقت محصل، فرد را هم از نظر تیوری وهم از نظر تجربی برای کار عملی در بازار کار آماده کنیم.

به همین خاطر با توجه به مشکلات وموانع فراوان سر راه مان برای اینکه بتوان آهسته آهسته از یک جایی آغاز کرد، با توجه به واقعیت های حاکم بر کشور ما خصوصا شهر کابل باید برنامه دقیق، محاسبه شده، علمی وعملی داشت.

باتوجه به نیروی انسانی موجود در حال حاضر کمپانی AFITV (دهکده فناوری اطلاعات افغانستان) با تمرکز بردو بخش از حوزه فناوری اطلاعات (شبکه های کامپیوتری و وب) کارش را آغاز میکند.

دهکده فناوری اطلاعات افغانستان دارای سه دپارتمان خواهد بود

1- دپارتمان آموزش

2- دپارتمان خدمات و سرویس دهی

3- دپارتمان تحقیقات

1- دپارتمان آموزش (Education)

این دپارتمان دارای دو زیر مجموعه خواهد بود

1- دپارتمان شبکه های کامپیوتری
" دپارتمان شبکه های کامپیوتری خود، دارای دو زیر شاخه تحت عنوان: دپارتمان مایکروسافت ودپارتمان سیسکو میباشد"

2- دپارتمان وب

این دپارتمان با تمرکز بر طراحی وب سایت، برنامه نویسی تحت وب و تجارت الکترونیکی با آخرین فناوری های روز، جدید ترین متُدها وآستاندارد های بین المللی که بتواند دانشجویان این بخش را برای کار چی در داخل کشور وچی در خارج کشور آماده کند

دپارتمان آموزش مطابق با آستاندارد ها ومعیار های بین المللی ومبتنی بر سرفصل های درسی آکادمی فناوری اطلاعات مایکروسافت، آکادمی شبکه سیسکو، وموءسسات معتبربین المللی در حوزه وب در مرکز دهکده فناوری اطلاعات افغانستان هم بصورت آزاد دانشجو میپذیرد هم بصورت قرار دادی با وزارت خانه ها، ارگان ها، سازمانها، کمپانی ها وادارات تشکیل کلاس های ویژه با توجه به نیازهای شان کارکنان شان را تربیت میکند.

در آینده احتمالا دپارتمان های برنامه نویسی وبانک های اطلاعاتی نیز به دهکده افزوده خواهد شد.

دپارتمان خدمات و سرویس دهی ( Services)

این دپارتمان خدمات زیر را ارایه میدهد:

  •  بخش شبکه: در این بخش خدماتی از قبیل مشاوره، طراحی، اجرا، مدیریت، ارتقا وپشتیبانی شبکه های کامپیوتری برمبنای فناوری مایکروسافت وسیسکو برای مشترانی چون: وزارت خانه ها، سازمان ها، ارگان ها، موسسات، کمپانی ها وادارات ارایه خواهد داد.
  •  بخش وب: در این بخش از قبیل مشاوره، طراحی، اجرا، مدیریت وپشتیبانی وب سایت ها برای مشتریانی های که در بالا ذکر شد ارایه میدهد.
  •  در آینده راه اندازی سرویس دهنده های اینترنت به عنوان رقیب کمپانی های فعال دیگر در این زمینه قد علم خواهد کرد.

همچنین با توجه به بخش های که در دپارتمان آموزش در آینده افزوده خواهد شد در بخش سرویس دهی وخدمات نیز این بخش ها در آینده فعال خواهد شد.

دپارتمان تحقیقات (Researches)

این دپارتمان با تمرکز بر تحقیقات وپژوهش در زمینه جدید ترین نوآوری های شبکه های کامپیوتری ، وب و...همچینین جدید ترین دوره هاو متُد های آموزشی ارایه شده در بخش های فوق با توجه به نیازهای آینده بازارکارداخل کشور وجهان کارش را آغاز میکند.

  • البته در آینده دپارتمان انتشارات نیز به آن افزوده خواهد شد که مسولیت تولید ونشر نشریه ، از قبیل هفته نامه تخصصی، ماهنامه تخصصی ومنابع مورد نیاز دانشجویان علوم کامپیوتر وفناوری اطلاعات وارتباطات در سطح کشور را به عهده خواهد داشت.

آرزوها، خیالات و ترسهایم

 



میدانم در قدم اول این تصویر برای لحظه ای نگاه تان را بخود گره خواهد زد. و وقتی این قسمت مطلب را بخوانید شاید بگویید این تصویر چی ربطی به مطلب داشت؟ ولی عجله نکنید، این تصویر هسته این مطلب است وچون مطلب طولانی است ومیدانم خوانندگان امروزی کم حوصله اند و وقت برای خواندن نوشته های طولانی ندارند، بنا براین، من این مطلب را در قسمت های کوتاه تقسیم کرده ام تا احساس خستگی نکنید.

 

میخواهم از امیدها،آرزوها، خیالات وترسهایم بنویسم

من وسرزمینم:

منِ جوان که در حال حاضر در نیمه دومِ دهه دومِ عمرم بسر میبرم درجغرافیای بنام افغانستان بدنیا آمده ام. از بدو تولد تا بحال شرایط در کشورم به گونه ای بوده است که بجز نا امنی، تبعیض، فقر، مهاجرت، کمبودات، ترور، وحشت و... را ندیده ام.

بزرگ شدن در شرایطی که در بالا ذکر کردم خیلی چیز ها به من آموخته است که نمیتوانیم آن چیز ها را در کتاب ها بیابیم ویا جایی به ما آموزش دهد. تجربه شرایط های دشوار وسخت به من آموخته که: ما محکوم به این هستیم که امیدوار باشیم وهیچگاه نا امید نشویم، برای کمترین چیزها چندین برابر معمول تلاش کنیم، از هیچ کسی انتظار تشویق، انتظار حمایت، انتظار همکاری، انتظار انسانیت وانتظار... نداشته باشیم وهمیشه آماده باشِ روبرو شدن با سختی ها، مشکلات، دشواری ها وحوادث غیر مترقبه باشیم. همچنین به من آموخته است که در هر شرایطی میتوان: شاد بود، احساس ناب داشت، خوشحال وپر انرژی بود. به نظرم در هر شرایطی که باشیم قشنگی ها وزشتی ها، خوبی ها وبدی ها و... به موازات هم هستند، تفاوت این جا است که در بعضی شرایط ها درصد این دو ویژگی نسبت به هم فرق میکند، ولی هیچ نقطه ای از این سیاره را نمیتوان یافت که صد فیصد شرایط عالی باشد ومدینه فاضله باشد.  

با وجود دشواری های گذشته که گوشت وپوست واستخوان و روان ما با آن آبدیده است و با توجه به وضعیت نا بسامان کشورم در حال حاضر ونبود هیچ چشم انداز روشنی نسبت به آینده و دشواری های پیش رو، از خودم میپرسم که آیا میتوانم آرزوهای بزرگ، ایده ها واهداف بزرگ را در سر بپرورانم؟ چون ذهنم مال من است ومالکیت کامل اش را در اختیار دارم میتانم در آن چیزی را بپروارنم یا بمیرانم، پس آرزوها وخیالاتم را در ذهنم میپرورانم. اما از بس امروز در کشورم مشکلات، موانع فراوان، ترس ها وبیم های بی اندازه حتی برای انجام یک کار ابتدایی وجود دارد، باز میپرسم که آیا میتوانم برای عملی کردن آرزوها وخیالاتم وارد معرکه ای شوم که درصد خیلی ناچیزی شانسِ موفقیت هست؟ واینجا است که "بیل گیتس واستیوجابز واینکه این شخصیت ها چگونه واز کجا آغاز کردند وچی موانع ومشکلات وشکست ها را پشت سر گذاشتند تا به این مرحله برسند" به من امید، انگیزه وانرژی میدهد تا اعلام آمادگی کنم برای بارها زمین خوردن ها ودوباره برخواستن ها تا رسیدن به نتیجه مطلوب ودلخواه. 

به عنوان یک جوانِ که در عصر دهکده جهانی، عصراطلاعات یا عصر... زندگی میکنم، ناچارم که خودم را با معیارها، استانداردها، نیازها، ومتدهای روز هماهنگ کنیم.
دنیای امروز دنیای سخت رقابتی است واز ویژگی برجسته دنیای امروز: خلاقیت، نوآوری وکار آفرینی است. بقای دولت ها، سازمان ها، کمپانی ها وارگان ها در چنین فضای رقابتی، بستگی به:  خلاقیت، نوآوری وابتکارات نوین دارد. من نیز به عنوان یک جوان خارج از قاعده این بازی نیستم.

ادامه دارد.

ادامه نوشته