اینجا حسین هزاره گود، شهر کراچی، پاکستان است. ساعت روی مچ دستم ۲:۲۷ بعد از ظهررا نشان میدهد.
حالم خوب است ولی دل نگرانی های اندکی دارم نمیدانم از چی است وازکجا است؟ این نوع دل نگرانی ها انگار از بدو تولد با من است، شاید وقتی انسانی در جغرافیای افغانستان بدنیا می آید بایداینگونه باشد، نگرانی، مشکلات، ومصایب، دیگه بخش جدا ناپذیر از زندگی من شده است و چیز جدیدی نیست، از بس باهم بوده ایم ودست وپنجه نرم کرده ایم دیگه باهم رفیق شده ایم، وقتی می آید ازش به گرمی استقبال میکنم.
بعد از دو روز از ایجاد وبلاگم تصمیم گرفتم چیزی بنویسم. میدانید چی حسی دارم؟ احساس میکنم دفترچه ای را برای اولین بار بازکردم وخودکارم را در دست گرفتم ومیخواهم در اولین صفحه اش چیزی بنویسم ولی دقیقا هنوز نمیدانم چی بنویسم؟ نه اینکه چیزی برای نوشتن نیست بلکه مانده ام از کجای کار بنویسم.
آها راستی همین لحظه چیزی به ذهنم رسید، میخواهم محیطی که در آن زندگی میکنم را تا جای ممکن برای تان به تصویر بکشم.
حسین هزاره گود نام یک منطقه هزاره نشین در شهر بزرگ ودر اندشت کراچی است. جایی است که طبق شنیده ها توسط شخصی بنام حسین که معروف به حسین چاچا (چاچا در زبان اردو کاکا را میگوید) با شجاعت تحسین بر انگیز، تلاش قابل قدر وپشتکاربی نظیرش این محله را از دولت پاکستان گرفت تا شاید این محله تبدیل به مکانی برای زندگی، رشد وترقی مردم هزاره شود و ایشان طبق معمول هزاره ها را در این محله اسکان داد تا اینکه امروز این محله به حسین هزاره گود معروف شده است.
طبق گفته های اهالی حسین هزاره گود، در اوایل کسانی که این جا می زیسته اند بیشتر هزاره ها بوده واز سایر اقوام خیلی کم بوده است، و موج مهاجرت مردم ما که انگار جزء جدا ناپذیر از زندگی مردم ما شده اند و ماهزاره ها هیچگاه نمیتوانیم یک جا ساکن بمانیم و همچنان ادامه دارد.
هزاره های هم که سالها قبل حسین کاکا زمینه اقامت شان را در کراچی فراهم نموده بود نیز از تاثیرات این جو در امان نبوده اند و این مسله باعث شده است تا همینطور به مرور زمان ومهیا شدن زمینه مهاجرت با فروش خانه های شان اینجارا به مقصد کشور آسترالیا ترک کنند. نکته قابل تامل این جا است که از فرزندان حسین بقیه شان رفته اند ودرحال حاضر یکی از فرزندان ایشان در حسین هزاره گود باقی مانده است.
متاسفانه فرزندان خودش اولین کسانی بودند که میراث پدرِ مرحوم اش را رها وراهی کشور آسترالیا شدند.
امروز در حسین هزاره گود بیشتر سایر اقوام از قبیل سندی، پشتون، بلوچ، گیلگیتی وپنجابی زندگی میکنند وهزاره ها در اقلیت قرار گرفته اند، حال هم همچنان مهاجرت هزاره ها ادامه دارند که اگر به همین رویه ادامه داشته باشند تا ده پانزده سال بعد شاید اگر چند خانواده از هزاره ها اینجا باقی بماند.
ادامه
از سکونت هزاره ها در حسین هزاره گود دقیقا نمیدانم چقدر میگذرد، از چند تا پیره مرد محله پرسیدم که چند مدت است که در کراچی ودر حسین هزاره گود اقامت دارید؟ چند تای هایشان چهل وچند تای دیگر میگفتند که سی سال است که ساکن کراچی وحسین هزاره گود هستند، وقتی اولین بار کسی وارد کراچی شوند کراچی را شهر بزرگ وبی سروپا با طبیعت سر سبز وهوای شدیدا گرم ومرطوب خواهند یافت.
اما وقتی مسیر به سمت حسین هزاره گود ادامه پیداکند ودر منطقه ای بنام کالابود برسیم که در همسایگی حسین هزاره گود واقع شده است و کم کم وارد محله حسین هزاره گود شویم ناگهان خودشان را درجای کاملا دور از انتظار خواهیم یافت، اولین چیزی که ذهنیت هارا کاملا تغییر خواهد داد بو و تعفن برخواسته ازانبوه زباله هایی است که در طول یک هفته در بعضی موارد بیش از یک هفته از محله گود جمع آوری میشوند ودر همان دم محله کنار دیوار انبار میکنند که وقتی باد از سمت غرب محله میوزد درسراسر محله بوی بدی به مشام میرسد.
وقتی همینطوری وارد محله میشویم چهره های در ودیوار ها و گردوغبار وخاک ها وقتی وسایل نقلیه عبور میکنند مانع از آن میشود که انسان بیست متر جلوتر را بتواند بوضاحت ببیند. شدیدا بوی فقر، عقب ماندگی وتنگدستی مردمان محل به مشام میرسد. وقتی جلوی مسجدابوالفضل که توسط همکاری حجاج مالستانی مقیم عربستان ساخته شده است که در وسط حسین هزاره گود نقش مرکزیت را در محل داده توقف کنی. دیگه یادت میرود که در بخشی از شهر کراچی هستی. خانه ها اکثرا به گونه ای است که فقط تعدادی بلوک سیمانی را روی هم قرار داده اند وسقف خانه ها هم به شکل شیروانی که نمیتوان گفت اما جنس سقف ها یا از آهن چادر ویا ازتکه های نازک وناودان شکل پوشانده شده است که اگر بادی شدیدی بوزد سقف خانه هارا باخود خواهد برد. وقتی بعد از ظهر ها لحظه ای جلوی مغازه ها بایستید، حرکت گله های گاو که از محیه در حال عبور است شمارا بیاد دهات خواهندانداخت.
البته ذکر این نکته هم بد نیست که هزاره ها در اینجا امکان کاملا رایگان تحصیل از مقطع آمادگی مکتب، تا دانشگاه وهمچنین مشارکت سیاسی وامکان هرگونه فعالیت اجتماعی، فرهنگی و...را دارد.
یکروز وقتی از یک مغازه دارجوان محله پرسیدم که براستی وضعیت کار وبار در اینجا چطور است؟ درجواب گفت که در اینجا فرصت برای کار، تجارت وفعالیت های مختلف وزمینه رشد وتوسعه برای هر فرد بسیار مهیا است.
در ذهنم این سوال ایجاد شده است که باوجود اقامت سی چهل ساله مردم ما و فراهم بودن امکان تحصیل، کار، تجارت، و ... چرا اینقدر عقب مانده اند؟
براستی چرا؟
علت چیست؟
چرا هزاره ها نمیتوانند در یک مکان اقامت بگزینند وچرا باوجود فراهم بودن فرصت های فراوان برای پیشرفت نمیتوانند به خودشان یک تکان اساسی بدهند؟
آیا اینهایی که سی چهل سال فرصت برای ترقی ورشد داشتند نتوانستند حتی یک تکان کوچکی به زندگی شان بدهند آیا مهاجرت ورفتن به کشورهای اروپایی وآسترالیا میتوانند قفل عقب ماندگی ویا تنبلی وبی ارادگی مردم مارا بشکنند؟