براستی چرا هزاره های پاکستان قتل عام میشوند؟


متاسفانه با گذشت چندین سال از کشتار وقتل عام هزاره ها در کویته پاکستان، تا بحال حتی یک تحلیل ودرک درست ومنطقی از وضعیت حاکم بر هزاره های کویته نتوانستیم ارایه بدهیم چی برسد به راه حل های معقول.

در قدم اول باید پرسید که علت قتل عام وکشتار هزاره ها در پاکستان چیست وچی کسانی در چنین توطیه بزرگی دخیل اند؟
به نظر من میتوان عوامل ودلایل ذیل را بر شمرد.

1- دولت فاسد پاکستان، دولت پاکستان نقش محوری را در سرکوب وکشتار هزاره ها به عهده دارد. چرا؟
یک: دولت فاسد پاکستان هزاره ها را به نوعی نیروی برون مرزی رژیم شیعی ایران میدانند که ایران بواسطه هزاره ها در پاکستان میتوانند اهرم فشار دولت ایران در پاکستان باشند. از طرف دیگر دولت مردان پاکستان هزاره ها را نوعی نیروی بالقوه در گسترش شیعه گرایی در پاکستان میدانند. دولت پاکستان در این زمینه مشوق های مالی وفکری کشورهای عرب را نیز با خود دارد.
دو: دلیل دیگر مورد هدف قرار دادن هزاره ها توسط دولت فاسد پاکستان بی نظم ساختن بلوچستان است تا بلوچ های که خواهان بلوچستان ازاد اند فرصت همگرایی ونظم دادن به خودشان را جهت قدرت نمایی در مقابل دولت مرکزی را نداشته باشند. در نتیجه قتل عام وکشتار هزاره ها برای دولت پاکستان به مثابه نایل شدن به سه هدف مهم است.
یک- کوتاه کردن دست رژیم شیعی ایران از مداخلات داخلی شان.
دو- جلوگیری از گسترش شیعی گرایی در کشورشان.
سه- بی نظم نگهداشتن بلوچستان.

2- بلوچ ها، بلوچ ها چون فکر میکنند که هزاره ها زمین های بابای واجدادی شان را تصرف کرده اند وهر روز دارند ساختمان های بلند بالاتر، فروشگاه ها ومراکز آموزشی بزرگتر میسازند وفرصت های رشد وترقی بیشتر را بدست می آورند، نگران قدرت گرفتن هرچی بیشتر هزاره ها در سرزمین اجدادی شان هستند، در نتیجه کشتار هزاره هارا برای خودشان بخشی از پروژه آزاد سازی بلوچستان میدانند.

3- پشتون ها، اما، دلایل زیادی برای کشتار وقتل عام هزاره ها دارند که از شمردن تمام دلایل عاجز هستم ومیتوانیم مسله نژاد، مذهب و دیدگاه های فاشیستی که از دوران عبدالرحمن خان میان پشتون ها علیه هزاره ها شکل گرفت را عمده ترین دلایل شان بدانیم.

4- دولت ایران، نگاه دولت ایران به هزاره ها مشخص است. هزاره ها به علت شیعه بودن شان بهترین و کم هزینه ترین نیروی برون مرزی ایران است که بسادگی با تربیت تعدادی آخوند و ترویج افراط گرایی وشیعه گرایی میتوانند اهرم فشار برای دولت ایران علیه دولت پاکستان باشد.

حال در یک چنین وضعیت بحرانی که از جوانب مختلف وبه دلایل مختلف مورد هدف قرار میگیریم چیکار میتوان کرد و چی راه حلی بهترین راه حل خواهد بود؟

«افشـــــــــــــــــــــــــــار»


افشار برای من تداعی کننده نهایت وحشیگری موجودی بنام انسان است.
به تصویر دقت کن، به اش خیره شو! به آن دیوارهای گیلی که بدون سقف سال به سال دارند به درون زمین دفن میشوند، آری دقیق نگاه اش کن. این دیوار ها بیست سال قبل سقف داشتند، اینجا ویرانه نبود، بلکه درآن زندگانی جریان داشت، آدمها زندگی میکردند، عاشق میشدند، کودکان در کوچه ها وخیابان های افشار بازی میکردند.

اما!
اما چی؟ اما بیست سال قبل در تاریخ یازده و دوازده فوریه 1993
جنون، دیوانگی و توحش تعدادی از آدمانفس کشیدن را از افشار گرفت. آنان بسان دیوانگان خونخوار که بخون همنوعان شان تشنه بودند به افشار حمله بردند و به هیچ کسی رحم نکردند. زن ومرد، پیر وجوان، کودک وبزرگسال همه وهمه را ازدم تیغ گذراندند. سینه های زنان را بریدند و بر در ودیوار شهر میخ کوبیدند وافشار را به شهر ارواح تبدیل کردند
وقتی به این تصویر خیره میشوم فریاد وزجه وناله های مردان، زنان وکودکان بی گناه را
که با فجیع ترین شکل ممکن به قتل رسیدند میتوانم تا مغز استخوانم حس میکنم.

گلویم را بُغض میگیرد وقتی میبینم بعد از گذشت بیست سال از فاجعه افشار عاملان فاجعه افشار نه تنها محاکمه نشده اند، بلکه تعدادی از آنها با حمایت ورای همین مردم امروز در پارلمان، وزارت وارگان های دولتی دارند راست راست راه میروند.
شاید هم آنها در چنین روزی دور هم جمع شده مشروب سر بکشند وبه ریش چنین مردم بی خاصیتی که هیچگاه از تاریخ درس غبرت نمیگیرند بخندند.

براستی مشکل کجا است که ما مردم هیچگاه از تاریخ درس عبرت نمیگیریم؟

معضلی بنام قانون گریزی در افغانستان

قضیه پرتو نادری وجناب داود علی نجفی وزیر ترانسپورت و هوانوردی کشور چند روزی است که در فضای مجازی خیلی داغ است. من هیچکدام از این دو شخصیت را از نزدیک ندیده ام و نمیشناسم شان، به عنوان هموطن این دو بزرگوار به قضیه مینگرم ونظرم را مینویسم.
تا جایی که من پی بردم مسله این دو بزرگوار یک مسله حقوقی است.
«جناب پرتو نادری در مقاله ای جناب نجفی را متهم کرده است که ایشان در جلسه ای با چند نفر گفته است: حامد کرزای را من ریس جمهور ساخته ام.»
حال جناب داود علی نجفی این اتهام پرتو نادری را بی پایه واساس خوانده واز ایشان به علت نشر اکاذیب ودروغ به دادگاه شکایت نموده است. به نظر شما شکایت داود علی نجفی از جناب پرتو نادری در دادگاه وپیگیری مسله از مجرای قانونی چی ایرادی دارد؟ جناب پرتو نادری در مقاله اش جناب نجفی را به تقلب در نتیجه انتخابات ریاست جمهوری متهم کرده است واین حق طبیعی هر شهروند است که اعاده حیثیت کند ویا از طرف بخواهد که مدارک و مستندات اش را در دادگاه ارایه کند.
اگر جناب پرتو نادری بر اساس سند ومدرک قابلِ قبول چنین مطلبی را در مورد نجفی نوشته است جای نگرانی و اضطراب وهیاهو نیست. ایشان باید در دادگاه حاضر شده مدارک ومستنداتی را که به آن در مقاله اش استناد کرده است در دادگاه ارایه کند واگر دادگاه مستندات ومدارک ایشان را قابل قبول دانستند در آنصورت جناب نجفی باید به جرم تقلب ودستکاری در نتیجه انتخابات باید محاکمه و به زندان برود نه اینکه چنین شخص متخلف ومجرمی برچوکی ریاست یک ارگان مهم ویا وزارت مملکت تکیه زده به کار وفعالیت هایش ادامه دهد. اما اگر جناب پرتو نادری حرف اش را بدون مدرک وسندِ قابل قبول زده است باید به عنوان یک شخصیت فرهیخته وادبی مملکت مسیولیت پذیر باشد وبه قانون و دادگاه مملکت احترام گذاشته ودرد دادگاه حاضر شود، نه اینکه ایشان بجای احترام گذاشتن به قانون با راه انداختن جنجال ودست یازیدن به یارگیری، پارتی بازی ویا قومی وحزبی سازی مسله بخواهد فضارا متشنج ساخته و افکار عمومی را از اصل ماجرا منحرف بسازد.
نکته قابل تامل برای شخص خودم این است که چرا در افغانستان فرهنگ احترام گذاشتن به قانون در کشور وجود ندارد؟ اگر جناب پرتو نادری به عنوان یک شخصیت ادیب وفرهیخته مملکت به قانون و دادگاه مملکت احترام نگذارد و سعی کند با بپا کردن هیاهو ویارگیری و یا قومی وحزبی سازی مسله بخواهدقانون گریزی کند از دیگرمردم که با کتاب وقلم ونبشتن وادبیات سروکار ندارد چی توقعی میتوانیم داشته باشیم؟

مسله اساسی احترام گذاشتن به قوانین ودادگاه مملکت وپیگیری مسایل این چنینی از مجرای قانونی است که متاسفانه در افغانستان از ریس جمهور، ادیب، دانشمند گرفته تا همه وهمه از آن فراری وگریزان اند وهمه بدنبال مجراهای غیر قانونی ودست یازیدن به پارتی بازی، یارگیری و... است.

حالا تعدادی از دوستان با حمایت از پرتو نادری مسله ازادی بیان را پیش کشیده اند.
مانده ام که این دوستان چی تعریفی از آزادی بیان دارند؟
آیا ازادی بیان به معنی متهم کردن دیگران به جرم های اثبات نشده بدون مدرک وسند است؟ اگر چنین است پس قوانین ودادگاه ومرجع رسیدگی به تخلفات وشکایات بی معنی است دیگه، نه؟

کور گوسپو کرکر رامه
جالب اینجا است که تعدادی آگاهانه میخواهند با مطرح کردن «آزادی بیان» یک مسله حقوقی میان دو انسان را به یک هیاهوی جمعی تبدیل نموده واذهان عامه را از اصل ماجرا منحرف کنند، این اشخاص میدانند که چیکار میکنند، اما اکثریت دیگر بدون لحظه ای درنگ وتامل روی مسله همینکه «آزادی بیان» را میبینند مثل کور گوسفند بدنبال صدای پای رمه راه میفتند.

بد نیست که آهسته آهسته بیاموزیم که کور گوسفند وار بدنبال صدای پای رمه حرکت نکنیم و تعقل، درنگ وتامل را پیشه کنیم بلکه رستگار شویم.